خانه / مذهبی / تقیه و احکام تقیه
مهره مار اصل فال-حافظ

تقیه و احکام تقیه

در این شماره بر آنیم که تقیه و انواع آن را بررسی کنیم و شبهاتی را که در این باره وارد شده پاسخ دهیم. نخست لازم است تقیه را از نظر لغت و اصطلاح بررسی نماییم، سپس به احکام تکلیفی و وضعی آن پرداخته کاربرد تقیه را در عصر ائمه و امروز مورد بحث و تحقیق قرار دهیم.

تقیه از منظر لغت

تقیه از نظر فرهنگ لغت به مفهوم: دوری کردن، پرهیز از ضرر و خطر و اسم آن «تقوا» است و اصل آن اِوْتَقی یوتقی بوده، واو آن به سبب کسره حرف پیشین، بدل به «یاء» و پس آن قلب به تا و سپس در تای بعد خود، ادغام گردیده و «اتّقی یتّقی» شده است.(1)

ابن اعرابی گفته تقاه، تقیه، تقوی و اتّقاء از یک ریشه اند، از این رو در برخی از قرائت های قرآنی به جای تقاهً در آیه «الا ان تتّقوا منهم تقاهً، «تقیهً» قرائت شده و اگر در حدیث شریف تبقّه و توقّه آمده یعنی خود را نگهدار و نفس خویش را در معرض تلف و هلاکت قرار مده و از آفات دوری و پرهیز کن از همین اصل می باشد.(2) و نیز در حدیث، راوی می گوید: آیا در برابر شمشیر، تقیه وجود دارد؟ فرمود: تقیه در آن هنگامی است که خار در چشم و کینه در دل می باشد، سازش حاصل می شود. این حدیث را این چنین معنا کرده اند: برخی مردم از برخی دیگر تقیه می کردند و صلح و سازش اظهار می داشتند در حالی که باطن آن ها خلاف ظاهر بود.(3)

صاحب مفردات می نویسد: تقیه از «وقی» گرفته شده و اصل آن «وقیه» است تاء به واو تبدیل شده است. از این جهت با تقوا که از «وقوی » گرفته شده هم ریشه است وقی وقایهً به معنای صیانت و نگهداری و حفاظت است.

تقیه از نگرگاه شیعه و سنّی

بر خلاف آن چه معروف است تعریف تقیه در نزد اهل سنّت با تعریف شیعه یک سان است؛ تنها تفاوتی که وجود دارد از حیث نوع تعبیر و ساختار الفاظ است و همه عالمان اسلامی بر وجود اصل تقیه اتفاق نظر دارند و در این که تقیه از نوع دروغ، نفاق و فریب نیست نیز متفق القول می باشند. برای تثبیت این مدعا به چند تعریف از علمای اهل سنّت اشاره می کنیم:

1 – سرخسی حنفی (ت 490 ه) می گوید: تقیه عبارت از این است که انسان به آن چه اظهار می کند جان خویش را حفظ می کند هر چند خلاف آن را در دل پنهان کرده باشد.(4)

2 – ابن حجر عسقلانی شافعی (م 850 – 851 ه) در ذیل آیه اِلاّ اَن تَتَّقُوا منهم تقاهً(5) می گوید: تقیه عبارت است از محافظت جان یا آبرو و یا مال از شرّ دشمنان و مخالفان دو نوع اند: یکی دشمن دینی مانند مسلمان و کافر، و دیگری دشمنی که برای مقاصد دنیا عناد و رقابت دارد مانند مال و منال و ملک و ریاست.(6) این تعریف شامل تقیه کردن از انسان بی حیا و خشمگین نمی شود با این که مردم از ترس زبان با او مدارا می کنند.

3 – رشید رضا صاحب تفسیر المنار (م 1354 ه) می نویسد: «تقیه آن است که انسان به منظور حفظ خود از ضرر بر خلاف حق سخنی را می گوید یا عملی را انجام می دهد.»(7)

4 – موسی جارالله ترکمانی: «تقیه عبارت است از حفظ جان از هر چه مایه سرزنش و کیفر است و آن بدین معنا جزء دین به حساب می آید و در هر چیزی جایز می باشد.»(8)

5 – شیخ مراغی مصری (م 1364 ه): «تقیه آن است که انسان چیزی را که خلاف حق است برای حفظ خود از ضرر دشمنان که به جان یا آبرو و یا مال وی برگشت کند بگوید یا انجام دهد.(9)

تعریف دیگری از شیخ انصاری از فقهای نامدار شیعه (م 1282 ه) می آوریم تا با تعریف اهل سنّت مقایسه گردد. وی می گوید: تقیه اسم برای اتّقی یتّقی و تاء بدل از واو است؛ چنان که در نَهَمَه و تَهَمه چنین است و مقصود از تقیه حفظ خویش از ضرر غیر است. از طریق همراهی با او در سخن و یا فعلی که مخالف حق است.(10)

بنابراین، تقیه نوعی واکنش و رفتارِ طبیعی است که افراد یا اقوام و مللی که از لحاظ قدرت یا نفرات ضعیف تر و یا در اقلیت قرار دارند و توان رویارویی مستقیم با دشمن را ندارند و یا پیکار مستقیم موجودیت آن ها را از میان می برد با سپر تقیه خود را از خطر نجات می دهند. در عصر ستم شاهی زندانیان سیاسی در بازجویی ها تقیه می کردند و کارهایی را که ضد نظام انجام داده بودند مخفی می ساختند و خود را از مخالفان شاه قلمداد نمی کردند و احیاناً تظاهر به حمایت هم می نمودند تا از زندان آزاد شوند و به مبارزه ادامه دهند.

مشروعیت تقیه

مسلمانان صدر اسلام روحیه بالایی داشتند و در سایه ایمان به خدا مقاومت عجیبی در تمام عرصه ها از خودشان نشان می دادند؛ چنان که تاریخ اسلام از یاسر و سمیه (پدر و مادر عمّار) یاد کرده که پس از اسارت به دست مشرکان نه تنها حاضر نشدند به زبان اظهار ندامت کرده و از پیامبر برائت جویند بلکه به دفاع ایدئولوژیکی پرداختند، در نتیجه با بدترین شکنجه ها به شهادت رسیدند. هم چنین بلال که ماهیچه پاهایش را شکافته و با مفتولِ گداخته سوزانیدند و زره آتشین بر بدنش پوشانیدند ولی وی پیوسته سرود احداً احداً سر می داد.(11)

یا در حالات «حبیب بن زید» نوشته اند که عمّال مسیلمه کذاب او را دست گیر نمودند و پرسیدند: آیا تو گواهی می دهی که من رسول خدا هستم. وی از روی استهزا گفت: من سخن تو را نمی شنوم. مسیلمه دستور داد بدن او را قطعه قطعه کردند و او تا آخر همچون کوه استوار ماند.(12)

ولی عمّار یاسر که حاضر شده بود بر خلاف عقیده و ایمان باطنی اش با زبان اظهار ندامت و برائت کند، از این عملی که کرده بود وحشت سراسر وجودش را فرا گرفت، گریه کنان خدمت پیامبر آمد و از این گفته و تظاهر ابراز ناراحتی کرد.

طبق نظر جمعی از مفسّران شیعه و اهل سنّت، این آیه در شأن عمّار نازل شد. «الاّ من اکره و قلبه مطمئن بالایمان».(13) با این آیه بود که کار عمّار یاسر، مشروعیت و مقبولیت پیدا کرد. روایات نیز این مطلب را تأیید کرده است.(14) شأن نزول آیه، اطلاق آیه را تقیید نمی کند؛ چنان که عموم آیه را نیز تخصیص نمی زند. آیه هر نوع اکراهی را در بر می گیرد و اختصاص به مورد تهدید به قتل ندارد.

در قرآن آیات دیگری نیز داریم که مشروعیت تقیه از آن ها استفاده می شود:

یکم – همان آیه: «من کفر من بعد ایمانه الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان»،(15) که کفرِ زبانی را به هنگام اجبار و خطر جایز می شمارد.

دوم: «و قال رجل مؤمن من آل فرعون یکتم ایمانه». مؤمن آل فرعون از مقرّبان و نزدیکان فرعون بوده است که آنان را از کشتن موسی بر حذر می دارد لیکن به وسیله تقیه ایمانش را مکتوم می دارد تا بتواند به حضرت موسی خدمت کند و او را از خطر نجات دهد؛ همان گونه که آسیه زن فرعون نیز ایمانش را پنهان می داشت تا به قوم بنی اسرائیل و موسی خدمت کند.

در ذیل همین آیه، حدیثی از امام صادق (ع) رسیده است که می فرماید:

«التّقیه دینی و دین آبائی و لا دین لمن لا تقیه له، و التقیه تُرس الله فی الارض، لانّ مؤمن آل فرعون لو اظهر الاسلام لقتل؛(16) تقیه آیین من و پدرانم است. کسی که در موارد ضروری از تقیه استفاده نکند دین کامل ندارد. تقیه سپر خدا در زمین است و اگر مؤمن آل فرعون بر خلاف تقیه، ایمان خود را اظهار می داشت کشته می شد.»

شخص رسول اکرم (ص) نیز سه سال اول، دعوت خود را پنهانی انجام می داد. حضرت ابراهیم نیز برای شکستن بت ها از روش تقیه استفاده نمود و تنها در مقاطع خاصی ایمانش را اظهار می داشت تا زمینه مساعد شود و تبلیغ او مؤثّر افتد. شخص حضرت موسی نیز چند سالی در حال تقیه به سر می برد؛ حتی هنگامی که بر خلاف تقیه، قِبطی را با مشتی که زد کشت فهمید که اشتباه کرده است، لذا از خدا طلب آمرزش کرد. پیامبر اکرم (ص) تقیه کنندگان را جزء صدیقین به حساب آورده آن جا که فرمود:

«الصّدّیقون ثلاثه: حبیب النجار و هو الذی من اقصی المدینه یسعی و مؤمن آل فرعون الذی یکتم ایمانه و علی بن ابیطالب و هو افضلهم؛(17) صدیقون سه نفرند: حبیب نجار، مؤمنِ آل فرعون و علی بن ابی طالب که افضل آن هاست». این حدیث در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است.

سوم: «لا یتّخذ المؤمنون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی ء الاّ ان تتّقوا منهم تقاهً و یحذّرکم الله نفسه و الی الله المصیر».(18) در این آیه خدای متعال افراد با ایمان را از گرفتن دوست و سرپرستانی از کافران نهی می کند و اگر کسی چنین کند رابطه اش با خدا قطع می شود. سپس استثنا می کند: «الاّ ان تتقوا منهم تقاهً» مگر این که در قالب تقیه باشد و آن در صورتی است که یک نوع ترسی نسبت به جان و یا جامعه مؤمنان در میان باشد. تقیه در این گونه موارد به عنوان سپر دفاعی محسوب می گردد؛ مثلاً دوستی ظاهری با روسیه به خاطر حفاظت از خطر آمریکا جایز می باشد یا روابط دوستانه با اروپا برای حفظ منافع ملت و کشور اسلامی از شرّ آتش افروزی دشمنان اسلام گاهی واجب می شود و گاهی تقیه در مواردی به یک نوع مبارزه مخفیانه و یا سکوت برای حفظ موجودیت به کار برده می شود تا از انواع خطرات و آسیب ها محفوظ بمانند.

بنابراین تقیه – چنان که گفته شد – اختصاص به جامعه شیعه ندارد. اما این که بیشتر در میان اقلیت شیعه تبلور خاصّی یافته، به دلیل این است که حکومت های بنی امیه و بنی عباس لبه تیز حملات خود را به سوی شیعیان علی (ع) هدف گرفته بودند. از این رو جامعه شیعه به امر امامان معصوم (ع) در حال تقیه به سر می بردند تا موجودیت خود را از خطر نابودی حفظ نمایند. با وجود آن، امامان شیعه پیوسته در زندان های حکومت های بنی امیه و بنی عباس به سر می بردند و در نهایت، اغلب آنان به صورت مرموزی به زهر جفا شهید شدند. بدیهی است برای بقای یک گروه ادامه مبارزات به شکل سِرّی به مراتب معقول تر است از پیکار علنی و ترک تقیه و نابود شدن.

چهارم: آیاتی که از مخفی شدن اصحاب کهف و اصرار بر اطلاع نیافتن دیگران از جایگاه آن ها حکایت دارد نیز یک نوع تقیه برای حفظ جان و ایمان بوده است. بی جهت نیست که امام صادق (ع) می فرماید: «التقیه ترس المؤمن و التقیه حرز المؤمن؛(19) تقیه سپر دفاعی و وسیله حفاظت مؤمن است.»

در حدیثی دیگر، مفهوم تقیه به عنوان مبارزه پنهانی تلقی شده، نه محافظه کاری و سازش با دشمن چنان که برخی چنین تلقی نموده اند. در این حدیث، فلسفه کاملاً شفاف سازی گردیده است. امام صادق (ع) می فرماید: «المؤمن علوی لانّه یجاهد اعداء الله فی دوله الباطل بالتقیه و فی دوله الحق بالسّیف؛(20) مؤمن، علوی است به علت این که با دشمنان خدا در عصر حاکمیت دولت باطل به وسیله تقیه مبارزه می کند و در زمان دولت حق با شمشیر و به شکل علنی به جنگ و جهاد می پردازد.»

غیر از آیات و روایات، وجدان و عقل سلیم نیز مشروعیتِ این عمل تاکتیکی و روش عاقلانه را تأیید می کند و آن را یکی از قواعد مترقّی سیاسی و اجتماعی و عقلانی به حساب می آورد. گاهی حفظ وحدت جامعه اسلامی که خیرات و برکات فراوانی بر آن مترتب است از تقیه نشئت می یابد و اختلافات نیز در پرتو تقیه مداراتی بر طرف می گردد.

با وجود مشروعیت و جواز آن، اما فقیهان بزرگوار حکم تکلیفی آن را به گونه بایسته و شایسته برای عموم مردم روشن نساخته اند، بلکه بیشتر به مجزی بودن عمل موافق با تقیه اگر چه مخالف با حق باشد اکتفا کرده اند. و لذا تقیه از ابعاد مختلف هم چنان در حال ابهام باقی مانده است و یک قاعده کلی و شاملی ذکر نکرده اند تا بر تک تک مصادیق منطبق باشد. از این رو سعی می کنیم مبهمات را روشن و تقیه را به صورت ضابطه مند مطرح سازیم.

اقسام تقیه

انسان مسلمان و آگاه به قواعد دینی گاهی به خاطر ترس از جان و آبرو، عملِ مخالف با حق را انجام داده و یا ترک می کند. یا عقیده ای را ظاهر می سازد که این را تقیه خوفی می نامند و گاهی بر جان و آبرویش خوفی ندارد، بلکه به خاطر حفظ وحدت و یا جلوگیری از اختلاف، عقیده ای را اظهار و عمل خلاف حقی را انجام یا ترک می کند.

شقّ اول به نوبه خود بر دو قسم است: 1 – گاهی قطع نظر از ترس جان و آبرو اصولاً اجبار و اکراهی در کار است؛ 2 – گاهی اجباری در میان نیست. قسم دوم نیز به نوبه خود دو گونه است: یکی این که این نوع رفتار و گفتار تقیه ای باعث اعلای کلمه اسلام می شود و زمانی عزت اسلام بر آن مترتب نمی باشد. این قسم از دایره تقیه خارج است، زیرا باید تقیه مشتمل بر حکمت و فایده ای باشد.

بنابراین تقیه به چهار قسم منحصر می شود: 1 – تقیه از ترس جان و مال و آبرو؛ 2 – تقیه جبری؛ 3 – تقیه به مفهوم کتمان و مخفی کاری؛ 4 – تقیه مداراتی.

بی تردید، اسلام می خواهد بشر را به سعادت مادی و معنوی برساند و برای انسان ها یک زندگی پاکیزه و حیات طیبی را فراهم سازد. بدین علت از یک طرف آنان را از تضادهای داخلی بر حذر می دارد: «ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم»(21) و از سوی دیگر به وحدت همه جانبه دعوت می کند: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا».(22) از سوی دیگر حفظ نفس را از انواع هلاکت ها واجب و ضروری می شمارد و می فرماید: «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه».(23) در این جا عقل سلیم به مقتضای فطرت ایجاب می کند که اگر بین تکلیف فردی و عزت و شکوه اسلام تزاحمی به وجود آید یا میان حفظ نفس و ارتکاب حرام و واجب تضادی رخ دهد. بی شک مسئولیت فردی ساقط می شود و طرف مجتمع را باید گرفت. جوهر تقیه را در این گونه موارد باید شناخت. بنابر این تقیه را باید در دو بخش روشن سازیم: یکی در بخش حکم تکلیفی و دوم در ساحت حکم وضعی، خواه این نوع قول و عمل در شکل تقیه صادر گردد یا به صورت آزاد و بر اساس اختیار انجام گردد.

اما از نظر حکم تکلیفی – چنان که گفته شد – مشروعیت تقیه از نظر کتاب و سنّت فی الجمله روشن است، حتی آنان که به خاطر جواز تقیه بر عالمان شیعه در مواردی تاخته اند نیز در این زمینه توافق دارند؛ مثلاً رشید رضا بعد از این که شیعه را مورد نکوهش قرار داده می نویسد: «آن چه این آیه بر آن دلالت دارد این است که بر مسلمانان لازم است از ضرر و زیان کافران و دشمنان جان خویش را حفظ کنند» و آن چه آیه سوره نحل دلالت دارد نیز همین است و تمام این ها به خاطر ضرورتی است که ایجاب می کند نه این که تقیه جزء اصول دین باشد و تبعیت در آن یک امر دائمی باشد. به همین علت اصحاب ما تقیه را به سه گونه تقسیم کرده اند:

1 – تقیه حرام: و آن در مورد خون است؛

2 – تقیه مباح: و آن در مورد اظهار کلمه کفر است؛

3 – تقیه واجب: که در غیر این دو مورد پیش می آید.(24)

ولی شیخ انصاری در رساله تقیه می فرماید: تقیه به احکام پنج گانه تقسیم می شود:

1 – واجب: برای دفع ضرر فعلی و فوری.

2 – مستحب: در صورتی که ترک تدریجی آن به ضرر منجر گردد؛ مانند ترک معاشرت با سایر مذاهب اسلامی در بلادی که در آن جا زندگی می کنند که اغلب به بدبینی و مخالفت و نزاع منجر می گردد و از ناحیه آن ها ضرر می رسد.

3 – مکروه: ترک تقیه و تحمل ضرر آن از فعل آن بهتر است مثل اظهار کلمه کفر در مواردی که ضرر جزئی دارد و یا احتمال معقولی دارد که در نهایت به ضرر و زیان منتهی شود.

4 – مباح و آن در جایی است که اجتناب از ضرر و تحمل آن مساوی باشد.

5 – حرام: اگر تقیه باعث خونریزی شود حرام است. امام صادق (ع) می فرماید: «انما جعلت التقیه لیحقن بها الدم فاذا بلغ الدم فلیس تقیهً؛(25) تقیه برای حفظ جان افراد است، پس اگر باعث شود خون کسی ریخته شود، تقیه جایز نیست.»

شهید ثانی در قواعد فرموده است: تقیه مستحب در جایی است که مؤمن از ضرر فوری ترسی ندارد و گمان می کند که در آینده ضرری و لو اندک به او خواهد رسید. در چنین صورتی تقیه، جایز است. سپس به تقیه مکروه و مباح و حرام می پردازد.

خلاصه این که: تقیه از نظر اهل سنّت و جماعت و هم چنین شیعه امامیه، فی الجمله امری مشروع و مجاز است و در مواردی هم ترک تقیه حرام می باشد؛ خواه تقیه جزء اصول دین باشد یا فروع دین یا یک حکم اولی ضروری باشد و یا حکم ثانوی. در هر صورت به اصل نتیجه و مشروعیت تقیه، ضرری نمی زند و مشروعیت آن در اسلام از نظر تمام مذاهب اسلامی روشن و ثابت می باشد.

پی نوشت ها:

1) تاج العروس، ج 1، ص 396، ماده «وقی ».

2) ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث، ج 5، ص 217.

3) ابن منظور، لسان العرب، ج 15، ص 401.

4) سرخسی، المبسوط، ج 24، ص 45.

5) آل عمران (3) آیه 28.

6) آلوسی، روح المعانی، ج 3، ص 121.

7) رشید الرضا، تفسیر المنار، ج 3، ص 280.

8) الوشیعه، ص 72.

9) تفسیر مراغی، ج 3، ص 137.

10) شیخ انصاری، تقیه، ص 37.

11) تفسیر فی ظلال، ج 5، ص 284.

12) همان.

13) نحل (16) آیه 106.

14) وسائل الشیعه، ج 16، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص 225 و 226.

15) همان.

16) مجمع البیان، ج 8، ص 521.

17) ابن بطریق، العمده، ص 221؛ متفی هندی، کنز العمال، ج 1، ص 60؛ المراجعات، ص 95؛ نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 172؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه الدمشق، ج 42، ص 313؛ سیوطی، الجامع الصغیر، ج 2، ص 115؛فیض الغدیر، ج 4، ص 313. البته در بعضی از روایات به جای حبیب النجار، مؤمن آل یس آمده است.

18) آل عمران (3) آیه 28.

19) وسائل الشیعه، ج 11، حدیث 6.

20) همان، ج 16، ص 209، چاپ اسلامیه، ج 11، ص 466.

21) انفال (8) آیه 46.

22) آل عمران (3) آیه 103.

23) بقره (2) آیه 195.

24) تفسیر المنار، ج 3، ص 280.

25) وسائل الشیعه، ج 12، ص 483.

 

خریدکاندوم-خرید-کاندوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *