خانه / سرگرمی / داستان های خواندنی / داستان کوتاه فقیر ( داستانی آموزنده و بسیار زیبا )
مهره مار اصل

داستان کوتاه فقیر ( داستانی آموزنده و بسیار زیبا )

فرصت ویژه :   زدودن دائمی موهای زائد صورت و بدن برای همیشه!!

داستان های کوتاه ، داستان کوتاه فقیر

داستان کوتاه فقیر ، داستان در مورد فقر , داستان زیبا و آموزنده فقرا

روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.

آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟

پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟

پسر پاسخ داد : فکر می کنم !

پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

پسر کمی اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند .

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !

در پایان حرف های پسر ، پدرش مات و مبهوت او را نظاره می کرد .

پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !

داستان های کوتاه ، داستان کوتاه فقیر

به این پست امتیاز دهید.
بدون رای
موکن لمسی بدون درد شارژی جیبی موکن لمسی فلالس  Flawless بدون درد

مطلب پیشنهادی

تجاوز مکرر جنسی به دختر زیبای ورزشکار +عکس |تجاوز جنسی به دختر

تجاوز مکرر جنسی به دختر زیبای ورزشکار +عکس دختر بسکتبالیست جوان از تجاوز جنسی به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *