دکتری برای خواستگاری دختری رفت !+ داستان جالب

تبلیغات

تازه های داستان های خواندنی , سرگرمی

دکتری برای خواستگاری دختری رفت !+ داستان جالب

دکتری برای خواستگاری دختری رفت !+ داستان جالب
دکتری برای رفت ولی او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به نیاید.

آن در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم ومادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس میشست

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم

استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دست مادرت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده وتماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید

طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت:

ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم چون اون را برای آینده من تباه کرد . . .

به همه مادرا

لطفا برای حمایت از ما روزانه یک بار روی بنر زیر کلیک کنید

عکس لختی عکس لختی دانلود-سریال-عاشقانه

مطالب مرتبط

تخفیفان

نظرات


X بستن تبليغات
X بستن تبليغات