خانه / اخبار / اجتماعی / شب تولد 19 سالگی ام در خانه فرزاد تمام هستی ام را از دست دادم
مهره مار اصل

شب تولد 19 سالگی ام در خانه فرزاد تمام هستی ام را از دست دادم

دختر 19ساله ای که نگرانی و اضطراب سراسر وجودش را فرا گرفته بود و با التماس سخن می گفت، در تشریح ماجرای دوستی اش با پسری شیاد، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری جهاد مشهد گفت: سال اول بودم و مدتی از رفتنم به شهرستان می گذشت که یک روز در مسیر رفتن به ، با پسری که سه ترم بالاتر از من بود آشنا شدم. او هم اهل مشهد بود و برای تحصیل در شهرستان، منزلی را اجاره کرده بود. فرزاد پسری شیک پوش و مودب بود و با خودرو خودش به رفت و آمد می کرد. او چندین مرتبه مرا با خودروی گران قیمتش از به خوابگاهم رسانده بود که یک روز در مسیر راه از من شماره تلفن پدرم را برای خواستگاری گرفت. من از این موضوع خیلی خوشحال شدم و رابطه ام با او بیشتر شد چراکه اعتماد مرا جلب کرده بود و همیشه می گفت به زودی ما با هم می کنیم. در این میان، هر زمان که قصد خرید و یا کاری داشتم، او مرا همراهی می کرد. این گونه بود که دوستی و رابطه ما صمیمانه شده بود. فرزاد با دادن هدیه های گران قیمت، مرا بیشتر وابسته خودش می کرد و من هم با اطمینان او را به عنوان نامزدم در بین دوستانم معرفی می کردم.با وعده های فرزاد هر روز امیدوارتر می شدم که به زودی به خواستگاری ام می آید. یک شب فرزاد در یک کافی شاپ با من قرار گذاشت تا در آن جا با هم در مورد برنامه های خواستگاری و صحبت کنیم. با ورودم به کافی شاپ متوجه حضور دوستانم نیز شدم که در آن موقع فرزاد با آوردن کیک تولد و برگزاری ، مرا غافلگیر و خوشحال کرد. آن شب به من و دوستانم خیلی خوش گذشت. بعد از پایان ، فرزاد مرا به خوابگاه برد اما دیروقت بود و در خوابگاه بسته بود، قصد داشتم سرایدار را از خواب بیدار کنم که فرزاد مانعم شد و گفت اگر در بزنی باید تا صبح پاسخ سوال های مسئول خوابگاه را در مورد دیرآمدنت بدهی، از این رو او پیشنهاد داد که به او بروم و شب را در آن جا بمانم، خودش هم به دوستش می رود. با قبول این پیشنهاد، به سوی فرزاد حرکت کردیم و پا به ای گذاشتم که با نیرنگ و فریب فرزاد، تمام ام را از دست دادم. سپس او عنوان کرد که بعد از پایان امتحانات به خواستگاری ام می آید و ما خیلی زود ازدواج می کنیم.اکنون با گذشت 15روز از پایان امتحانات او نه تنها خودش را پنهان کرده که حتی جواب تلفنم را هم نمی دهد. حالا نمی‌دانم به و مادرم چه بگویم و از شما کمک می خواهم تا…

حتما بخوانید :   فال ازدواج برای پسران مجرد!! (طنز)
ماساژور صندلی ماشین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *