مروری بر گذشته سینما

علت مرگ عارف لرستانی  واکنش مهناز افشار به خبر درگذشت عارف لرستانی/ عکس مکان و زمان تشییع پیکر عارف لرستانی تغییر کرد دعوای جدی حمید گودرزی و یغما گلرویی! دعوت تلخ الهام پاوه نژاد از عارف لرستانی! عکس متلک بهنوش طباطبایی به مهدی پاکدل و تایید طلاقش «شهرزاد» به لاله‌زار می‌رود ازدواج عاشقانه رضا روحانی با مجری شبکه من و تو (عکس) سود میلیاردی دختری که به خاطر پدرش اسیر شده بود! + عکس بازیگر پیشکسوت کاندید ریاست جمهوری شد+ شوخی تند سیاسی وی مهران رجبی ملکش را وقف امور خیریه کرد رفاقت خواهرانه خانم مجری/ عکس رابطه عاشقانه رضا روحانی و فرانک مجری شبکه من و تو ! عکس نیوشا ضیغمی: خیلی دلم برای پدرم تنگ شده است افشاگری عجیب بازیگران از زندگی خصوصی‌شان +تصاویر  چطور مردم جهان شیفته سینمای «اصغر فرهادی» شده اند؟ پخش سریال عاشقانه متوقف شد/جزییات و دلایل عصبانیت مرجان شیرمحمدی و انتشار عکس جدیدی از مسعود فراستی واکنش تلخ و تند سحر قریشی به علت حذف شدنش از علی البدل!+عکس دغدغه این روزهای مهتاب کرامتی: مبارزه با سرطان سینه, آموزش درباره اچ آی وی و مشکلات کودکان….

قصه زیبای آقای هندوانه برای کودکان

قصه زیبای آقای هندوانه برای کودکان

قصه زیبای آقای هندوانه, قصه, قصه های کودکانه, قصه برای کودکان

هوا خیلی گرم بود. آقای هندوانه داشت به سمت خانه می رفت. ناگهان صدای گریه ی یک بچه را شنید. جلو رفت.

 

دید یک بچه از روی دوچرخه اش روی زمین افتاده و دارد گریه می کند. آقای هندوانه دست بچه را گرفت و بلندش کرد اما بچه هنوز گریه می کرد. آقای هندوانه دلش سوخت و می خواست کاری برایش بکند. او فکری کرد و سپس یک قاچ هندوانه به بچه داد. بچه هندوانه را گرفت و خوشحال شد.

آقای هندوانه دوباره به راهش ادامه داد. و با خودش شعر می خواند و می گفت:
دوباره فصل گرماست
می چسبه هندوانه
بیا و امتحان کن
یه قاچه هندوانه

همین طور که شعر می خوند یک دفعه چند تا پسر بچه دور آقای هندوانه را گرفتند تا از او هندوانه بگیرند. آنها مدتی بود که توی این گرمای هوا مشغول بازی بودند و حالا صورتهاشون حسابی سرخ شده بود. آنها هر چه آب می خوردند باز هم احساس تشنگی می کردند. آقای هندوانه به هر کدام از آنها یک قاچ هندوانه داد. بچه ها هندوانه ها را خوردند و حسابی خنک شدند و کیف کردند. آقای هندوانه از پسربچه ها خداحافظی کرد و رفت.

آقای هندوانه در راه یک پیرمرد دید که حسابی تشنه بود و دیگر طاقت راه رفتن نداشت. او به پیرمرد مقداری آب هندوانه داد. پیرمرد آب هندوانه را خورد و سرحال شد.

اما آقای هندوانه دیگر گرمش شده بود و خسته بود او دیگر نمی توانست به کسی کمک کند. لازم بود به یخچال برود و آنجا یک چرتی بزند تا حسابی خنک شود. تا باز هم بتواند با هندوانه ی خوشمزه اش دیگران را خوشحال کند.

گردآوری: پورتال تفریحی ایران16

مرتبط با این بخش


ارسال به تلگرام

ارسال به واتس آپ

بازدید : 86


خواندنی ها

عکس های بازیگران

همچنین در ایران 16 بخوانید

X بستن تبليغات
X بستن تبليغات