Iran16یکشنبه 14 آذر 1395

جک فک و فامیله داریم بهمن ۹۲



جک فک و فامیله داریم بهمن ۹۲

جک فک و فامیله داریم بهمن 92

چند روز پیش واسم خواستگار اومده بود مامانم خیلی زود ردش کرد رفت ؛

بهش گفتم : واسه چی اینجوری ردش کردی ؟

گفت : کسی که تورو میخواد حتما مورد داره !!!

واقعا اینم خونوادس که ما داریم ؟!

.

.

.

بچه خواهرم ۶سالشه ، داشت برنامه کودک میدید من کانالو عوض کردم

برگشته بهم میگه آخه قیافه هم نداری که یه چیزی بهت بگم !

.

.

.

بابام سرفه میکرد، گودزیلای ۵سالمون (بچه داداشم)

برگشته میگه : آب نمک بریز تو گلوت قار قار کن !

.

.

.

آقا مانیتورمون خراب شده بود برداشتم ببرم بدم درستش کنن،

مامانم گفت بالا سر یارو وایسا عکس عروسی اینا توشه !

.

.

.

ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﻡ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ۳ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ :

ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭ ﺯﺷﺘﻪ ، ﻫﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭبیار !

ﺑﭽﺶ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ …

.

.

.

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺎﻣﺖ ﺁﻣﺎﺩﻩ س ،

ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺑﺮﻧﺞ ﺑﺮﯾﺰ ﺗﻮ ﭘﻠﻮﭘﺰ ۴۰min ﺑﻌﺪﻡ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ ﻭﺍﺳﺖ ﺩﻭ ﺳﯿﺦ ﮐﺒﺎﺏ ﺑﯿﺎﺭﻥ !

.

.

.

مامانم یه ظرف انگور گذاشت روی میزم ، منم هی می‌خوردم ، بعد از ده دقیقه اومد بردش !

پرسیدم : چرا میبری ؟ گفت : یادم رفته بشورمش !

امنیت جانی ندارم من تو این خونه !!!

.

.

.

مامانم میخواست زنگ بزنه به خالم ، شماره رو اشتباه گرفت

یارو گوشیو از اونور برداشت گفت : بله ؟

مامانم هول کرد گفت : ببخشید مثل این که معذرت میخوام !

.

.

.

مامانم تازه یاد گرفته اس ام اس بده ، واسم نوشته : آیا برای ناهار می آیی ؟

جواب دادم : آری می آیم !

نوشته : از خودت مراقبت کن !

جواب دادم : مادر تو را بسیار دوست دارم !

نوشته : فرزند صالح گلی است از گلهای بهشت !

خدایا این شادی هارو از ما نگیر …

.

.

.

برادرزادم ۴سالشه زنگ زده میگه عمه اون اسباب بازیه که گفتم حتما برام بخریااااا ؛

اگه یادت رفت زنگ بزن بهم تا یادت بندازم !

.

.

.

چنوخت پیش تو خونه سره یه چیزی یه هفته مریض بودم و حالم خیلی بد بود اصن یه وضی !

بابام با حالت بغض گفت پسرم نکنه سرطان داری ؟

مامانم از اونور داد زد نه بابا ما از این شانسا نداریم !!!

.

.

.

امروز داداشم واسه پسرش یه آیپد گرفت ،

پسرش کارتون آیپدو باز کرد و شروع کرد به ترکوندن مشمباش !

به داداشم گفتم واسه کی داری تلاش میکنی ؟؟؟!

.

.

.

به مامانم میگم دخدره خیلی دوستم داره

میگه محلش نزار

میگم نمیشه ، اس میده

میگه فکر کن دهکده آبی پارسه ، راحت !

بهترین مشاوره زندگیم بود ، کاملا قانع شدم …

.

.

.

به مامانم میگم میرم خودمو آتیش میزنم راحت شید !!!

میگه نکن ، می بینی دلمون سوخت خاموشت کردیم نیمه سوخته شدی!

برو دار بزن که واقعنی بمیری …

الغرض اینکه کیا خانواده واقعی منو میشناسن ؟؟؟

.

.

.

گفتم بذار یه ذره خودمو واسه مامانم لوس کنم ، گفتم : ماماااان ! گفت : بله؟

گفتم : وقتی من به دنیا اومدم تو و بابا چه حسی داشتین؟؟؟!

گفت : هیچی والا ، یه بدبختی به بدبختیامون اضافه شد !

مهر و محبت مادری تو خونه ی ما موج میزنه ،

تورو خدا تعارف نکنیناااا ، هروقت کم آوردین بیاین قرض بگیرین !

.

.

.

دیروز خالم اومده بود خونمون بعد من با داداشم داشتیم با هم پفک میخوردیم ،

بعد خالم گفت چقد خوبه صمیمی هستین دقیقا مثل یک جسم در دو بدن !

فکر کنم یک روح در دو جسمو میگفت ؟!

خلاصه الان دندون نمونده توی دهنم از بس در و دیوارو گاز زدم !

.

.

.

پسر خاله م در حالِ ترکِ سیگاره ، خودشو میکشه از صبح تا شب سیگار نمیکشه

شب به خاطرِ اراده خفنش به خودش دو نخ سیگار جایزه میده !!!

.

.

.

شوهرخالم توی چشم پزشکی به دختر خاله م تقلب رسونده ،دکتره بیرونش کرده !

.

.

.

ﺑﺎﺑﺎﻡ ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺘﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ، ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﯿﻪ ؟ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﻧﯿﮕﺎﻡ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟

ﻣﯿﮕﻪ : ﺣﻀﺮﺕِ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻗﯿﺎفه ﺧﻮﺩﺗﻪ ﯾﺎ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﻣﯿﺎﺭﯼ ؟

همین فردا میرم چادر میزنم توی بهزیست !

.

.

.

پسرخاله ام ۱۱سالشه دیشب پرسید چطوری میتونم یه گجت طراحی کنم ؟؟؟

من تو سن این بودم بزرگترین سوالم این بود بروسلی قویتره یا جکی چان !

.

.

.

دیروز بابام اومد اتاقم در زد گفت : اجازه هست بیام تو ؟

منم گفتم نه الان وقت ندارم …

آره دیگه خونه ما اینجوریاس ؛

فقط قراره آخر هفته بزرگای فامیل بیان خونمون جمع بشن بابامو قانع کنن که از ارث محرومم نکنه !

.

.

.

مکالمه مامانم و بابام :

مامانم : چای میخوری برات بریزم ؟

بابام : آره خانوم، دستت درد نکنه !

مامانم : دخترم پاشو واسه من و بابات یه چای بریز بیار !

.

.

.

یه بارم همه فامیل خونه بابابزرگم اینا جمع بودیم ، هرکی سرش به یه کاری گرم بود ،

همه خونه رو سکوت فرا گرفته بود که یهو بابابزرگم این سکوتو شکوند

و یدونه زاااااارت بوقید ؛ یهو خالم برا اینکه بابابزرگم خجالت نکشه

به من گفت إإإ حمید زشته این چه کاری بود کردی ؟؟؟

من

۲دقیقه بعد بچه خالم ۶سالشه نذاشت آبا از آسیا بیفته

و فضای حادثه قبلی بخوابه که پشت بندش یدونه زاااارت بوقید ؛

بعد خالم اومده دره گوش من میگه حمید بگو اینم من بودم ، واسه روحیه عرفان خوب نیس !

من

پدربزرگم

هوای اتاق

روحیه عرفان

روحیه من

بوق

.

.

.

ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺩﻭﺗﺎ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻥ،

ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﯿﮕﻦ ﺍﮔﻪ ﺯﻧﻪ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺑﭽﺶ ﺧﻮﺷﮕﻞ میشه !

ﻣﺎﻣﺎﻧ ﻣﻨﻢ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﺳﻤﺘﻪ منو ﻧﻪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻧﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ

ﮔﻔﺖ : ﮐﻮ ؟؟؟ ﺍﯾﻨﺎﻫﺎ ، ﻣﻦ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﭼﯽ ﺷﺪ ؟؟؟

.

.

.

پشت در اتاق بودم دیدم صدا آخ و اوخ داداش کوچیکم میاد ،

درو باز کردم دیدم مامانم داره داداشمو با کابل HDMI میزنه !

به مامانم میگم چرا با کابل HDMI میزنی ؟

میگه میخوام کیفیت کتک بالا بره !

پیشرفت تکنولوژی داره موج میزنه تو منزل ما …

.

.

.

یکی دو روزه مامانم رفته مسافرت ،امروز هوس خوراکی کردم هرجارو گشتم هیچی پیدا نکردم!

فقط توی کابینتا یه سری قوطی بود که با ماژیک روش نوشته بود :

نخورید ؛ مایع ظرفشویی

نخورید ؛ سمِ گلدون

نخورید ؛ جرمگیر توالت

زنگ زدم به مامانم گفتم دایی و زن دایی اومدن چیکار کنم ؟

گفت در کابینتو باز کن اونیکه علامت مرگ داره توش آجیله ،

اونیکه نوشته مرگ موش توش گزه ، اونیکه نوشته صابون توش شکلاته !

.

.

.

برادرزاده م ۵سالشه ، زنگ زده بهم میگه : عمو جون ؟! گفتم : جون عمو!

گفت : کی میخوای بیای خونه ما ؟! گفتم : همین روزا میام عزیزم ، چطور؟!

گفت : اَه ! گفتم : چیه عزیزم ؟ چرا ناراحتی ؟! دوست نداری بیام؟

گفت : اگه اومدی یه قولی بهم میدی ؟

گفتم : بگو عزیزم حتما !!! گفت : قولِ قول ؟ گفتم : آره فدات بشم قول میدم …

گفت : قول میدی اومدی خونه مون خرگوشی که تازه خریدم رو نخوری؟؟؟

yamahdi

اللهم عجل لولیک الفرج

سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج) و شادی روح اموات و پدر تازه درگذشته این حقیر صلوات

نظرات و ارسال نظر


X بستن تبلیغات