کد خبر : 70548
تاریخ انتشار : یکشنبه 6 نوامبر 2016 - 11:36
250

شوهرم نیمه شب از خانه دخترخاله شوهر دارم بیرون آمد / کتکاری زنانه به کلانتری رسید

دخترخاله هروقت مهسا را می دید از مهربانی ها و عشق ورزی شوهرش می گفت و این درحالی بود که مهسا در حسرت یک جمله عاشقانه از شوهرش بود. چندی پیش کتک کاری شدید دو دختر خاله به پلیس گزارش شد و ماموران وقتی خود را به صحنه رساندند هردو زن که سروصورتی خون آلود داشتند را دستگیر کردند . وقتی این دو زن جوان […]

دخترخاله هروقت مهسا را می دید از مهربانی ها و عشق ورزی شوهرش می گفت و این درحالی بود که مهسا در حسرت یک جمله عاشقانه از شوهرش بود.

چندی پیش کتک کاری شدید دو خاله به پلیس گزارش شد و ماموران وقتی خود را به صحنه رساندند هردو زن که سروصورتی خون آلود داشتند را دستگیر کردند .

وقتی این دو زن جوان که مهسا 28 ساله و نیره 29 ساله نام دارند در برابر دادیار پرونده ایستادند نیره که متهم به حمله به در خانه دخترخاله اش بود با بغض و گریه گفت: باور می کنید این دختر که همبازی ام بود برود سراغ شوهرم و او را از راه بدر کند.

وی افزود: مهسا زحمتکشی دارد او نگهبان شرکتی در تهران است و بیچاره یک روز درمیان باید به تهران برود اما این زن به جای قدرشناسی نه تنها به او بلکه به من هم خیانت کرده است باید ادب می شد.

نیره گفت: مدتی می شد که به رفتارهای شوهرم شک داشتم او مرتب به هر بهانه ای دیر به خانه می آمد از مهربانی های همیشگی اش هم اثری نبود او دیگر با من عاشقانه حرف نمی زد و سرش گرم تلگرام بود همین باعث شده بود تا شکم به یقین تبدیل شود هرکاری کردم نتوانستم تلگرامش را چک کنم از این رو به پسرعمویم که 18 ساله است وموتور دارد ماموریت دادم شوهرم را تعقیب کند و خیلی زود فهمیدم او با زنی قرار می گذارد و به خانه ای رفت و آمد دارد وقتی مشخصاتش را شنیدم دیدم دقیقا شبیه مهسا است اما باز شک داشتم تا اینکه امروز که شوهرم غیبش زد و بهانه آورد دیر می آید به درخانه مهسا رفتم و منتظر ماندم ساعت 11 شب بود که شوهرم از آن خانه بیرون آمد و تا مرا دید پا به فرار گذاشت و من سراغ دخترخاله ام رفته و او را به باد کتک گرفتم.

مهسا نیز گفت: من و شوهر مهسا ای با هم نداشتیم فقط محبت او را لازم داشتم که این در گرفت.

وی افزود: شوهرم زحمتکش است اما اصلا رمانتیک و مهربان نیست هرباز نیره از عشق ورزی های شوهرش می گفت از می مردم و زنده می شدم تا اینکه اتفاقی در تلگرام با منصورخان احوالپرسی کردم و همین کافی بود تا احساس کنم او می تواند مرد رویاهایم شود اوهم انگار دنبال محبت واقعی بود و خیلی زود به هم جذب شدیم من و او بیشتر با هم حرف می زدیم و می خندیدیم و هیچ رابطه ای نداشتیم تصمیممان این بود من از شوهرم و او از نیره جدا شده و بعد با هم ازدواج کنیم که دخترخاله ام فهمید و الان نمی دانم چه می شود؟

بنابه این گزارش ،با دستور دادیار پرونده قرار شد منصور نیز بازداشت شود تا تصمیم گیری قضایی صورت گیرد.

به این پست امتیاز دهید.
بدون رای
منابع : ناموجود
عکس
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


مهره مار اصل